مرتضى مطهرى
102
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
انسان مثلا يك نوع است و ميمون يك نوع ديگر است ، اين به حسب قرار داد ماست . اين يك امر دفعى نيست كه يك دفعه مثلا ميمون يك نوع باشد و انسان يك نوع ديگر باشد . حركت ، حركت تدريجى است . اين ميمون تدريجا تغيير پيدا مىكند و آنا فآنا نوع عوض مىكند و انسان اول تا انسان امروز آنا فآنا دارد نوعش عوض مىشود . پس وقتى مىگوييم حيوانات تا حالا مثلا صد نوع عوض كردهاند اين يك امر قراردادى است كه ما مىگوييم ، مثل قراردادى كه درجات حرارت را به صد درجه تقسيم كردهاند ولى در واقع و نفس الامر غير متناهى انواع و غير متناهى ذات عوض شده است . حال اگر كسى بگويد بسيار خوب ، اين هم باشد ، چه اشكالى دارد ؟ جواب اين است كه غير متناهى در محصورهء متناهى نمىگنجد . غير متناهى ذات در زمانهاى غير متناهى كه ابتدا نداشته باشد و انتها نداشته باشد مانعى ندارد ، اما اينكه غير متناهى ذات در محصورهء متناهى واقع شود امكان ندارد . بالاخره اين غير متناهى ذات در زمان عوض مىشود يا در لازمان عوض مىشود ؟ در زمان عوض مىشود ، و لااقل در « آن » عوض مىشود . پس اين غير متناهى ذات در غير متناهى « آن » هايى كه پشت سر يكديگر قرار دارند بايد عوض بشود در صورتى كه ما مىدانيم كه آب در ظرف پنج دقيقه از صفر درجه حرارت به صد درجه حرارت رسيد و پنج دقيقه از زمان ، غير متناهى زمان نيست ، غير متناهى « آن » نيست . پس ما چارهاى نداريم از اينكه اين غير متناهى را غير متناهى بالقوه بدانيم نه غير متناهى بالفعل ، همانطور كه در خط و در كميت و در امثال اينها ما فرض مىكنيم كه غير متناهى هست ولى غير متناهى بالقوه . مثلا ما اين خط را كه الآن امرى است متناهى ، مىگوييم غير متناهى قابل انقسام است ؛ معناى غير متناهى در اينجا يعنى اينكه اگر ما اين خط را به دو نيم فرض كنيم باز آن نيمش قابل انقسام به دو نيم است و باز هر نيم قابل انقسام به دو نيم است . اين برمىگردد به فرض ذهن ما ولى واقعيت خارجى يك امر متصل واحد است . واقعيت خارجى امر متصل واحد است ولى امر متصل واحدى است كه قابليت انقسامات ذهنى غير متناهى را دارد . آن واقعيت خارجى نمىتواند الآن غير متناهى اجزاء باشد ، يك غير متناهى محدود نمىتواند بالفعل